داستان پدر ، مادر و من
سلام امروز تصمیم گرفتم برای پدر و مادر یک داستان بنویسیم
البته با کمک شما پس من شروع می کنم بعد شما یک جمله بنویسید و نفر بعدی که اومد
با توجه به جمله ی شما داستان رو ادامه میده
روز تولد من یک روز زیبا برای پدر و مادر من است چون خدا من رو به اونا هدیه داد همیشه میگن زیباترین خاطره
ی زندگیشون روزیه که به دنیا اومدم روزهای زیبا و گاهی سخت گذشت و با زحمات پدر و مادرم و لطف خداوند
بزرگ شدم. بابام خیلی خوبه چون باهام دوسته و رابطه ی خوبی داریم مادرم ...
حالا نوبت شماست که ادامه بدهید فقط با تمام عشقی که بهشون دارید بنویسید
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:23 توسط محتبی آرمیده
|
با سلام بنده مجتبی آرمیده معاون آموزشی مدرسه غیر دولتی هدایت هستم و امیدوارم محتوای این وبلاگ برای همکاران و دانش آموان خوبم در جهت رشد علمی مفید واقع شود