باحال ترین داستان آموزنده سال
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز این الاغ قصه ما اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد . کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد .
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد ، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود .
مردم روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد ، سعی می کرد روی خاک ها بایستد .
مردم همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...
نتیجه اخلاقی : مشکلات ، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم ؛ اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود !
آخ یادم رفت بگم دور از جون شما
با سلام بنده مجتبی آرمیده معاون آموزشی مدرسه غیر دولتی هدایت هستم و امیدوارم محتوای این وبلاگ برای همکاران و دانش آموان خوبم در جهت رشد علمی مفید واقع شود